یک خاطره

،نگاش كن اين شيطونکو
.تا يه سيلي نخورد آروم نگرفت
،اون هم از اون سيليهاي جانانه ی باباش
.با دستها ی تو پر و گوشكوبيش
،مامانش دست و صورتشو یه آب زد
.موهاشو خیس کرد و تند تند شونه کرد
.برو واستا روبرو دیوار آشپزخونه
،یه لحظه اگه آروم بگیری
.عکستو میگیره و همه چی تموم میشه
.وای که چقدر اون لحظه طولانی بود
.انگار تمومی نداشت
،فکرشو بکن
،یه آشپزخونه فسقلی
،یه وجب جا
،یه بابای گنده ی عصبی
،که اگه جنب بخوری
.یه دونه دیگه میذاره زیرِ گوشِت
.اون لحظه که دوربینو داشت فوکوس میکرد
.فقط یه چیزی توی ذهنش بود
.که اگه الان اندازه باباش بود
.یه کشیده جانانه میخوابوند زیر گوشش
،از همونا که چند دقیقه پیش
.یکیشو نوش جان کرده بود
.بچگیه و هزاران امید و آرزو
،ول خودمونیم ها
.عکسه بد در نیومده
.انگار همیشه هم کشیده ها بد نیست
،ولی عیبش اینه که
،گاهی سالها باید بگذره
،تا آدم بفهمه
.کدوماش بد بوده و کدوماش کمتر بد بوده
تردید

،پشت سر
.يك تونل تاريك و گنگ
،و روبرو
.پيچ جاده اي كه توي مه غليظ ناپيداست
،پيش پا
،چند قدمي از راه
.يك فريم كوچك از زمان و مكان
،رهگذري پرشتاب
.در اضطراب رفتن
،رهگذري وامانده از راه
.در ترديد ماندن
،و رهگذري
.در حسرت بازگشتن
،من اما
،در انديشه پاسخ پرسشي ديرين
بودن يا نبودن؟
٢٤ آوريل ٢٠٠٦
ت، ک
دلتنگی

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
... بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
(حافظ)
Ode "an die Freude"
von "Friedrich von Schiller"
Hier ist "an die Freude", das famouse Gedicht von schiller. Ich versuche, es ins Persisch zu übersetzen. Ich danke deine Anmerkungen.
Freude, schöner Götterfunken
Tochter aus Elysium,
Wir betreten feuertrunken,
Himmlische, dein Heiligtum!
Deine Zauber binden wieder
Was der Mode Schwert geteilt;
Bettler werden Fürstenbrüder,
Wo dein sanfter Flügel weilt.
Wem der große Wurf gelungen,
Eines Freundes Freund zu sein;
Wer ein holdes Weib errungen,
Mische seinen Jubel ein!
Ja, wer auch nur eine Seele
Sein nennt auf dem Erdenrund!
Und wer's nie gekonnt, der stehle
Weinend sich aus diesem Bund!
Freude trinken alle Wesen
An den Brüsten der Natur;
Alle Guten, alle Bösen
Folgen ihrer Rosenspur.
Küsse gab sie uns und Reben,
Einen Freund, geprüft im Tod;
Wollust ward dem Wurm gegeben,
Und der Cherub steht vor Gott.
Froh, wie seine Sonnen fliegen
Durch des Himmels prächt'gen Plan,
Laufet, Brüder, eure Bahn,
Freudig, wie ein Held zum Siegen.
Seid umschlungen, Millionen!
Diesen Kuß der ganzen Welt!
Brüder, über'm Sternenzelt
Muß ein lieber Vater wohnen.
Ihr stürzt nieder, Millionen?
Ahnest du den Schöpfer, Welt?
Such' ihn über'm Sternenzelt!
Über Sternen muß er wohnen.
اين هم ترجمه قصيده شادي اثر شيلر. خالي از ايراد نيست ميدونم. خوشحال ميشم اگه آلماني دانها نظر بدن كه اصلاح بشه. ممنون
شادي اي بارقه زيباي خدا
اي دختر اليسيوم
ما وارد ميشويم مست از آتش
آسمانيست سرير تو
اعجازت يكي ميكند
آنچه را كه شمشير سنتها جدا نموده
محرومان همگي برادران شاهزادگاه ميگردند.
جايي كه بالهاي نرمتان شادمانه مي آسايند.
هر آنكه در این تلاش بزرگ پيروز گرديده
كه دوست يك دوست باشد
هر آنكه همسري زيبا براي خود ربوده
در شاديت شريك ميشود
آري، هر آنكه با نفس خود تنهاست
همو را به گرد جهان ميخواند
و هر آنكه هرگز اين شادي را حس نكرده
با چشماني گريان آن را از اين جماعت مي ربايد
همه مخلوقات شادماني مي نوشند
از سينه هاي طبيعت
همه، خوبها و بدها
راه گل آزين طبيعت را پيش ميگيرند.
همو كه به ما بوسه داد و شراب
دوستي كه در مرگش گواهي ميكند
شادماني حتي به يك كرم ارزاني شده
و فرشته اي كه در برابر پرودگار ايستاده است
شادمان به شادماني خورشيدش كه پرواز ميكند
در پهنه پر شكوه آسمان
بشتابيد برادران در اين مسابقه
شادمان همچون قهرماني بسوي پيروزي
اي جماعت يك دگر را در آغوش گيريد
اين بوسه نثار تمامي جهان
ای برادران بر اوج افلاك پر ستاره
پدري مهربان ميزييد
آيا سجده ميكنيد در آن پايين اي جماعت؟
تو اي جهان آفريدگارت را حس ميكني؟
او را بجوييد بر اوج افلاك
او در فراسوي ستارگان منزل گزيده